جا خوش کرده ام در نگاهی
انتظار بکشم خودم را
بدود فکری توی سرم
کش بیایم / جدا از من
از تقارن بوسه های به من چسبیده
پا به پایی میرقصم
دورتر از خودم
موهایم روی پاییز بریزد
یا نه؟!
از مشکی هر نگاهی
طی شود تنم
هر روز
برای آدم شدن یک حرف کم دارم..
افق شده ام در غروب دور
در نزدیک ترین عبارت شعری
بکشم خودم را
کنده میشوم از جا
تا مردی سر بخورد توی چشمهایم هی
بتازد روی تنم چهارنعل
اصلا بپیچم زنانگی را دور خودم
بی انکه باشم
شاید..
مهربانانم سلام.
میدونم که خیلی زیاد تاخیر داشتم واینجا هیچ بهانه ای هم پذیرفته نیست
من معذرت خواهی میکنم و دست همه ی شمارو با صمیمیت میفشارم.
همین جا کنارت
کنارت جوانه زدم
قاپیدم جوانی ام را
بزرگ شوم
بزرگتر شدم
پدر عاشق تر شد
چرخید تا بچرخم
هاج و واج دور سرم
انگشت به دهان
مات مردانگی اش.
من عاشقت نبودم پدر
میروم دختری باشم برای خودم
فرقی نمیکند
مشکی شوم در تقلای نگاهم
یا از فاصله ها
بو بکشم ردپای تورا
همین جا کنارت
کنارت به اب میزنم بی گدار.
انتهای احساسم
از فصل ملائکه ها
تا رسیدن به ذهن خدا
فقط بال میزند
خسته ام
اینگونه که در پستوی پیله ها
دور خودم تنیده باشم
چه بیهوده سهراب میخوانم
رعنا هم لب حوض
موهایم را میکشد شاید
شاید در غل وزنجیرم که
به زبان بومیان اسپانیایی فقط حرف میزنم
لحظه هارا محرومم
از محرم شدن باتو
(چیزی شبیه: مصلحت شاید در این باشد)
به سادگی شبهای ارام و مینوی وحشی
از پاره های به هم چسبیده
از کسی که ترحم نگاهش
مراسم ترحیم مرگ من است شاید..
کاش انقدر گریه میکردم
که مادر از زن بودن دست میکشید
و همسرم میشد..
کاش دست میکشیدم از تو
و تنها عروس میشدم
و تنها میخوابیدم
و تنها نگاه میکردم به تو
که خوابیدی و عروس نداری
من دختر انطرف خیالهایت نیستم
من اصلا نیستم
فقط راه میروم
شعر میخوانم
مست میشوم
میخوابم حتی بدون خودم.
تو همیشه برنده ای...
چیزی پشت پنجره احساس میشود
شاید نگاه خداست
که دخترم را بدون ژیفون
عروس میکند
شاید منم
که بی تو
عروس میشوم
و میبارم روی هلهله ها
حجله نشینی سرد
که انطرف ثورو ساطم
خدا گریه میکند
یک هیچ
به نفع تو
که مردانگی ات را اسان فارغ شدی.
مینا صدیقی
3/11
چیزی برای بودن نیست
برای اکران شدن روی صحنه ی چشمهایت
شاید اینبار هم
به اسم روز مقدس عاشق شدیم
که حتی ساعت دیدارمان هم
با تاریخ تمدید نشده ی زندگی
تداخل دارد.
2)گاهی خسته میشوم
اینگونه
که چشمانم بی توجه به من
گریه میکنند..
گنجشکی روی لبه ی پنجره نشست وبا نوعی کنجکاوی که خالی از تمسخر نبود
به من نگریست.
ازخود میپرسید چه چیز میتواند اینقدر مرامشغول سازد
ووقتی فهمیدکه موضوع فقط نوشتن شعراست / پرکشید و رفت.
ازکتاب رستاخیز
نوشته ی کریستین بوبن
1) امده ام
یک هزارم نگاهت را
از صد درصد چشمانم کم کنم
عینک افتابی و یک دست لباس شب کافیست
تا روز رستاخیز گناهت برقصم
و شب را چهار میخ بکوبم به طراوت دیوانگی ات
باقی من بقایای توست
که روی پاهایم اتل متل بازی میکنی؟؟؟!
امده ام اثر انگشت گنجشک ها را
در جرم پرواز بردارم
پرواز را فراموش کن
پرنده همیشه هست...
2)از جنس خنده هایت
پلی ساخته ام برای خودم
به رنگ ارغوان روز مقدس
پل خنده ات به دردم نخورد
پرتم کرد
کنار مردی از جنس ماضی های بعید
دست بلند کردم بگیرمت
مرد اوار شد روی حضورم
(من که بی حضورت عاشق نمیشوم
نفهمیدم زندگی همان تکه نگاهیست
که از من گرفتی
شاید نگاهی گرفتم از خیال خودم
که همیشه پشت خیالت
پرسه بزنم
مرا احساس کن
من برای رسیدن به تو
پلی از جنس خنده هایت را کم دارم
مینا صدیقی
2/31
این شعر اسم ندارد برای خودش...
انقدر خسته ام که وقتی دست بلند میکنم روی نبودنت
از نگاهم برف میبارد
سرد میشوم
اسمان روی تنم میخوابد
عاشق میشود
و خدایش را از من میگیرد
من خدایی ندارم برای خودم
فقط انقدر خسته ام
که خشک میمیرم
تو نیستی ومن
مردی را صلیب کشیده ام روی سینه ام
دستش را که میگیرم
اسمان گریه میکند
و خدا هفت بار به دار میکشد
تمام مرا
من خدا را نمیفهمم
(فقط)
از وقتی فهمیدم بزرگ میشوم
کسی عاشقم شد
که دستش بوی بهار نارنج میداد
23/2
یک شعر...تا به اخرتو
یک تکه ازنگاهم کافیست
که به چشمان زنت سنجاق کنی
زن یعنی من
که لابه لای مرد بودنم
مادرشدم
و تمام تورا به دنیا اوردم
من مادرت نیستم
فقط ابستن شدم
تا خدا یک تکه از تورا به موهایم سنجاق کند.
16/2
مینا صدیقی
===================================
چیزی از قلم افتاد
شاید نگاه تو بود
که لای شعرم نگنجید.
تنم بوی سیگار میدهد ازبس
تورا نفس کشیدم
اخراین سپید جایی برای نفس کشیدن
نمیدهد به تو
جایی شبیه خلوت مردانگی
که این روزها از تنت افتاد.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ما هر شب
روی زیباترین لحظه
به هم عطا میشویم...
- از حالا به بعد
زیبایی لحظه ها هم تعطیل!..
20/3/86
